پشمینه پوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشمینه پوش . [پ َ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) آنکه جامه ٔ پشمین بر تن کند. آنکه جامه از پشم پوشد غالباً درشت و خشن . لباس پشمین در بر کننده . و مجازاً صوفی و زاهد : ز پیشی و بیشی ندارند هوش خورش نان کشکین و پشمینه پوش . فردوسی . بدین داستان زد یکی مهرنوش پرستار باهوش و پشمینه پوش . فردوسی . پرستش همی کرد پشمینه پوش ز غارش یکی ناله آمد بگوش . فردوسی . سرمست در قبای زرافشان چو بگذری یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن . حافظ. برق عشق ار خرقه ٔ پشمینه پوشی سوخت، سوخت جور شاه کامران گر بر گدائی رفت، رفت . حافظ. پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده ست بو از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند. حافظ.