پشک
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (اِ.) موی مجعد.
(پَ شَ) (اِ.) شبنم، ژاله.
(پِ یا پُ) (اِ.) ۱- پشکل، سرگین گاو و گوسفند و شتر و بز و مانند آن. ۲- قرعهای که چند نفر در میان خود برای تقسیم اسباب و اشیاء یا انجام کاری بیندازند.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (اِ.) موی مجعد.
(پَ شَ) (اِ.) شبنم، ژاله.
(پِ یا پُ) (اِ.) ۱- پشکل، سرگین گاو و گوسفند و شتر و بز و مانند آن. ۲- قرعهای که چند نفر در میان خود برای تقسیم اسباب و اشیاء یا انجام کاری بیندازند.