پشگولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشگولی . [ پ َ ] (حامص ) قوی اندامی و حرص در کار. (لغت نامه ٔ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ) : هرچه یابی از آن فرومولی نشمرند از تو آن به پشگولی . عنصری . لکن این شاهد ظاهراً برای معانی مزبور نیست .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشگولی . [ پ َ ] (حامص ) قوی اندامی و حرص در کار. (لغت نامه ٔ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ) : هرچه یابی از آن فرومولی نشمرند از تو آن به پشگولی . عنصری . لکن این شاهد ظاهراً برای معانی مزبور نیست .