پفک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پُ فَ) (اِمصغ.)<BR>۱- پف کرده، ورم کوچک.<BR>۲- نوعی تنقلات که با تخم مرغ و مواد دیگر سازند.<BR>۳- نی ای است که مهرهای گلی خشک شده را با دمیدن از آن پرتاب کنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پُ فَ) (اِمصغ.) ۱- پف کرده، ورم کوچک. ۲- نوعی تنقلات که با تخم مرغ و مواد دیگر سازند. ۳- نی ای است که مهرهای گلی خشک شده را با دمیدن از آن پرتاب کنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پفک .[ پ ُ ف َ ] (اِ مصغر) آلتی از نی یا چوب میان کاواک که کودکان بدان با گلوله های گلین گنجشک شکار کنند. لوله ای که کودکان مهره ٔ گلین در آن نهاده و بفشار دم و نفس مهره را جهانده و گاه بدان گنجشک شکار کنند. چوب میان کاواک یا نی که کودکان مهره و گلوله ٔ گلین در آن نهند و بزور دم و نفس بیفکنند و بنجشک شکرند: ... دارم که نام دارد نیمور همچون پفک عقیق کش مهره بلور. سوزنی . تُفَک . تزتک . ◄ نوعی شیرینی سخت سبک که از سفیده ٔ تخم مرغ و قند سازند که در دهان زود آب شود. قسمی شیرینی کم وزن و میان خالی .