پناه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پناه کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پناه بردن . زنهار خواستن . التجاء. در حمایت کسی یا چیزی درآمدن : چو کردم به دارای گیتی پناه بدل شادمان گشتم از تاج وگاه . فردوسی . بکوشید و کردار مردان کنید پناه از بلاها به یزدان کنید. فردوسی . آسمان سرگشته کی ماندی اگر باثبات دولتت کردی پناه . انوری . عاجزی بود کرد با تو پناه از بد روزگار بدگوهر. انوری . ◄ پناه دادن : دین و دنیا را تو کردستی پناه از اضطراب ملک و دولت را تودادستی امان از اضطراب . امیر معزی .