واژه جو

پنبه بز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پنبه بز. [ پَم ْ ب َ / ب ِ ب َ ] (نف مرکب ) پنبه وَز. پنبه زن .کسی که پنبه از هم باز کند. حلاج . نداف : پنبه بزی فاش کرد یک نکت از سر عشق در همه عالم فتاد شور از آن مسئله . نزاری قهستانی .

معنی پنبه بز | واژه جو