پنبه زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنبه زدن . [ پَم ْ ب َ / ب ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) بیرون کردن پنبه از تخم . حلاجی کردن پنبه . تندیف . نَدف . حَلج . نَدش . (منتهی الارب ). ◄ پر کردن پنبه در چیزی : هر روز بهر پنبه زدن بر دواج چرخ صبح از عمود مشته کند وز افق کمان . اثیر اخسیکتی (از آنندراج ). تفدیک، تفتیک ؛ پنبه زدن . (منتهی الارب ).