پنبه نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنبه نهادن . [ پَم ْ ب َ / ب ِ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) قرار دادن پنبه در جامه یا جز آن : بجذب امر کشی حرف از زبان سکوت بدست نهی نَهْی ْ پنبه در دهان صدا. ظهوری (از آنندراج ) ◄ کنایه از فریب دادن باشد. (برهان قاطع) (رشیدی ). ◄ کنایه از راضی ساختن کسی در امری . (برهان قاطع). ◄ کنایه از روانه کردن کسی بجائی . (برهان قاطع) : سایه را پنبه برنه احمدوار تا شود ابر سایبان خلوت . خاقانی . عقل جولاهی است زودش پنبه نه منصوروار تا چه خواهی کرد این اشتردل جولاه را. مولوی (از فرهنگ رشیدی ).