واژه جو

پنجنگشت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پنجنگشت . [ پ َ ج َ گ ُ ] (اِ مرکب ) فنجگشت . بنجکشت . بنجکست . فقد. رجوع به پنج انگشت شود.

معنی پنجنگشت | واژه جو