واژه جو

پنجه انداختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پنجه انداختن . [ پ َ ج َ / ج ِ اَ ت َ ] (مص مرکب ) درهم کردن دو تن پنجه های دست خود را برای زورآزمائی . ◄ جنگ و ستیزه کردن . پنجه افکندن : هرچه خواهی کن که ما را با تو رای جنگ نیست پنجه با زورآوران انداختن فرهنگ نیست . قدسی (از آنندراج ). پنجه با ساعد سیمین چو نیندازی به . ؟ ♦ پنجه انداختن به روی کسی ؛ کنایه از درشتی و ستیزه کردن نسبت به بزرگتر از خودی .

معنی پنجه انداختن | واژه جو