پنهان شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنهان شدن . [ پ َ/ پ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) اختفاء. اکتتام . جبوء. جباء. اختباء. انِّماس . (منتهی الارب ). مخفی شدن . پوشیده شدن . استخفاء. اجتنان . تذعلب . اکتنان . ضب ء. ضبوء. (منتهی الارب ) (صراح ). استسرار. (زوزنی ) (منتهی الارب ). اذلیلاء. (منتهی الارب ). تواری . (زوزنی ). کمون . (دهار).اغتماد. ضمر. تأبق . روی درکشیدن . نرز. تزأزُء. اندساس . (زوزنی ). انکماء. (زوزنی ). خفاء. خمر. مخامرة.(تاج المصادر بیهقی ). خنس . خنوس . (دهار). اِنتماس . اکتمان . ترج . طملسة. اضطباء. انقباع . استتار. عبط. اعتباط. اطلاع (از اضداد است ). تعفق . طبر. ضؤب . عزوب .تکثم . طلوع (از اضداد است ). غایب گشتن . تخدّر. اندفان . خجخجه . تدفّن . تدافن . (منتهی الارب ) : جعدی سیاه دارد کز گشنی پنهان شود بدو در سر خاره . رودکی . بجائی که پنهان شود آفتاب بدان جایگه ساخت آرام و خواب . فردوسی . همه خود مر او را بفرمان شدند بدان از جهان پاک پنهان شدند. فردوسی . بدل گفت پنهان شود آفتاب شب آید شود گاه آرام و خواب . فردوسی . پس تل درون، هر سه پنهان شدند از اندیشه ٔ جان غریوان شدند. فردوسی . همان به که پنهان شوم زاژدها کنم تاج و تخت کیانی رها. فردوسی . شب شودپنهان چو گردد نور خورشید آشکار. معزی . مور وماهی را بر خاک و بدریا در نیست پنهان شدن از وی بشب تاری . ناصرخسرو. تا تو پیدا آمدی پنهان شدم زانکه با معشوق پنهان خوشتر است . عطار. مهر درخشنده چو پنهان شود شب پره بازیگر میدان شود. ؟