پنهان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنهان کردن . [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پنهان ساختن . نهان کردن . نهفتن . پوشیدن . تزمیل . اخفاء. دَس ّ. تدسیة. اسرار. راز کردن . مخفی داشتن . اختفاء. کتمان . مکتوم داشتن . کتم . اکنان . (منتهی الارب ). طمر. (دهار). اجنان . تدمیس . وَدس . (تاج المصادر بیهقی ). بنهفتن . دَسو. (تاج المصادر بیهقی ). خب ء. (دهار). اختباء. خفی . خبن . کن . لطّ. دَخمرة. اجباء. اِهلاج . دَرْمسة. دَهسمة. دغدغة. جمجمة. تدبی ٔ. خبو. خباء، خبع. تخبی ٔ. تختم . اضمار. اخداع . جأو. کشح . (منتهی الارب ) : ایا بلایه اگر کار کردن پنهان بود کنون توانی باری خشوک پنهان کرد. رودکی یا منجیک . گو نامور دست بر دست زد چو پنهان کند گفت هنگام بد. فردوسی . از آن به نباشد که پنهان کنم ز گردنکشان نام او بفکنم . فردوسی . چنان کرد روشن جهان آفرین که پنهان نکرد اژدها را زمین . فردوسی . اگر چند پنهان کند مرد راز پدید آردش روزگار دراز. اسدی یا فردوسی . چو دانا توانا بدو دادگر ازایرا نکرد ایچ پنهان هنر. فردوسی . مالی که حاصل شد بیشتر پنهان کرد و اندک مایه چیزی بدرگاه عالی فرستاده . (تاریخ بیهقی ص ٤٠٩). به آشکار تن اندر که کردجان پنهان بنزد او دار این آشکار و پنهان را. ناصرخسرو. این نشانیهاست مردم را که اینها میدهند سوی گوهرها گهی در خاک و گه پنهان کنند. ناصرخسرو. در تقویم ... چنین کسان سعی پیوستن همچنان باشد که کسی ... شکر در زیر آب پنهان کند. (کلیله و دمنه ). مرا دردی است اندردل که گر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد. ؟