واژه جو

پهن کرده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پهن کرده . [ پ َ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) گسترده (فرش و جز آن ). مفروش ساخته . باز کرده .انداخته . مهد. ◄ فراخ کرده . ◄ پَخت کرده (قطعه فلز و جز آن ). با پهنا ساخته . عریض کرده (جاده یا قطعه زمین و نظایر آن ).

معنی پهن کرده | واژه جو