پهن
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(پَ هَ) (اِ.) = پهنه: شیری که به سبب مهربانی در پستان مادر طغیان کند، پهنه.
(پَ)(ص نسب.)۱ - فراخ، گشاد. ۲- عریض، پهناور. ۳- مسطح.
(پِ هِ) (اِ.) سرگین چهارپایان. ؛ ~ بار کسی نکردن کنایه از: کوچکترین ارزش و اهمیتی برای آن کس قایل نشدن.