واژه جو

پواسی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پواسی . (اِخ ) کرسی کانتن سَن و اُواز، از ناحیت ورسای، در کنار رود سِن و دارای ١٢٣٨٦ تن سکنه و آردفروشی، دستگاه تقطیر و کارخانه های دیگر. راه آهن از آن گذرد. کلیسای رومی زیبائی بدانجاست . این شهر مولد سن لوئی است .

معنی پواسی | واژه جو