واژه جو

پوذ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پوذ. (اِ) پده . قاو. قو. خف : گر برفکند گرم دم خویش به گوگرد بی پوذ ز گوگرد زبانه زند آتش . منجیک ترمذی . رجوع به پود شود.

معنی پوذ | واژه جو