پوست پیراستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوست پیراستن . [ ت َ ] (مص مرکب ) آش نهادن پوست حیوان . آش نهادن پوست و مهیای جامه کردن . دبغ. دباغ . دباغت . دباغی . سلم . (یا سلم، پیراستن پوست به سَلَم است ). (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سخت عذاب و شکنجه دادن چنانکه امروز پوست کندن گویند : پوستینم مکن که از غم و درد فلکم پوست می بپیراید. انوری .