پوستین باژگونه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوستین باژگونه کردن . [ با ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سخت تصمیم گرفتن . عظیم مصمم شدن . پوستین باشگونه کردن : بانگ برزد عزت حق کای صفی تو نمیدانی ز اسرار خفی پوستین را باژگونه گر کنم کوه را از بیخ و از بن برکنم . مولوی . و رجوع به پوستین باشگونه کردن شود. ◄ باطن را ظاهر کردن : چون کند جان باژگونه پوستین چند واویلا برآید ز اهل دین . مولوی .