پوستین به گازر دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوستین به گازر دادن . [ ب ِ زَ / زُ دَ] (مص مرکب ) صاحب برهان گوید کنایه از بدگوئی و عیب جوئیست . لکن در بیت های ذیل معزی و انوری چنین مینماید که بمعنی کار بغیر اهل آن گذاردن است : کی شود غرّه بگفتار مخالف چون توئی مرد دانا کی دهدهرگز بگازر پوستین . معزی . بسلیمان نگر که از سر داد پوستین اَمل بگازر داد. سنائی . گرت باید که سست گردد زه اولا پوستین بگازر ده . سنائی . معشوقه دل ببرد و همی قصد دین کند با آشنا و دوست کسی این چنین کند... دل پوستین بگازر غم داد و طرفه آنک روز و شبم هنوز همی پوستین کند. انوری . رجوع بکتاب امثال و حکم شود.