پوسه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوسه . [ س َ/ س ِ ] (اِ) ریسمانی را گویند که بوقت رشتن بر دوک پیچند. (برهان قاطع). ◄ مخفف پوسته . پوستکی بس نازک جدا شده ٔ از چیزی . صفیحه . ورقه . پشیزه . پوسه پوسه ؛ پشیزه پشیزه، ورقه ورقه . پوسه پوسه شدن ؛ ورقه ورقه شدن . چنانکه طلق و زرنیخ و عنبر و مانند آن و ظاهراً اصل آن پوسته وپوستک باشد. رجوع به پوسته و رجوع به پوستک شود. ◄ قطعات سپید و نازک که گاه شانه کردن موی سر بگاه شوخگنی فروریزد. شوره . هبریه . مشاطه . مخفف پوسته . ◄ تو. تا. لا: دیوار دو پوسه یا سقف دو پوسه ؛ دارای دو تو.