پوشانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص م.)<BR>۱- جامه به تن کسی کردن.<BR>۲- نهان کردن، پنهان ساختن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص م.) ۱- جامه به تن کسی کردن. ۲- نهان کردن، پنهان ساختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوشانیدن . [ دَ ] (مص ) پوشاندن . جامه در بر کسی کردن . درپوشانیدن . ملبس کردن . الباس . (تاج المصادر بیهقی ) : و گر زآنکه دانی که با آن هزبر نتابی تو خود را مپوشان بگبر. فردوسی . سندس رومی در نارونان پوشاندند. منوچهری . خلعت هارون پنجشنبه ٔ هشتم ماه جمادی الأولی سنه ٔ ٤٢٣ هَ . ق . بر نیمه ٔ آنچه خلعت پدرش بود راست کردند و درپوشانیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٦١). امیر فرمود تا وی را به جامه خانه بردند و خلعت گرانمایه بشحنگی ری بپوشانیدند. (تاریخ بیهقی ). چنان خلعتی که رسم قدیم بود سفهسالاران را بپوشانیدند. (تاریخ بیهقی ص ٣٤٧). ششم جمادی الاولی خلعت پوشانیدند. (تاریخ بیهقی ص ٣٨١). غلامی از آن وی را حاجبی دادند و خلعت پوشانیدند. (تاریخ بیهقی ص ٣٨١). بباید دانست که برکشیدن تقدیر ... پیراهن ملک از گروهی و پوشانیدن در گروهی دیگر اندران حکمت است ایزدی . (تاریخ بیهقی ص ٩١). امیر فرمود تا پسر وزیر عبدالجبار را خلعت پوشانیدند.(تاریخ بیهقی ص ٣٨٣). ◄ مستور کردن . پوشاندن : استحلس النبت ؛ انبوه شد گیاه که پوشانید زمین را. (منتهی الارب ). ◄ نهفتن . نهان کردن . پنهان کردن . ستر. اخفاء . مخفی کردن . پوشیدن : منهیان و جاسوسان برای این کارها باشند، تا چنین دقایق را نپوشانند. (تاریخ بیهقی ص ٣٦٦). ناچار انهی میبایست کرد این بی تیماری، که زیان داشتی پوشانیدن . (تاریخ بیهقی ص ٢٩٤). ◄ سقف ساختن برای جائی . مسقف کردن خانه و جز آن . سقف زدن . سقف ساختن خانه را با تیر و گل و شفته وکالی و شالی و سفال و آهن و حصیر و نی و امثال آن : فرسب درخت ستبر بود که بدو بام را پوشانند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).