پوشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوشک . [ ش ِ / ش َ ] (اِ) به لغت ماوراءالنهر گربه باشد و این صورتی از کلمه ٔ پیشیک یاپشک و پشک متداول زبان آذری است . پوشنگ . (برهان ). سِنّور. هِرّ : چند بردارد این هریوه خروش نشود باده بر سماعش نوش راست گوئی که در گلوش کسی پوشکی را همی بمالد گوش . ابوالحسن شهید. بینی آن نانت و آن قلیه ٔ مصنوعت چونک پوشک بنشسته بصفا اندر . منجیک . ◄ نوعی گیاه است از احرار بقول .