پوشیده داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوشیده داشتن . [ دَ / دِ ت َ ] (مص مرکب ) ملبس کردن . مقابل برهنه داشتن . ◄ نهفتن . پنهان داشتن . پنهان کردن . نهان کردن . مخفی داشتن . رمس . اِخفاء : بیاسای اکنون تو پوشیده دار بدان تا نداند کس از روزگار. فردوسی . از آن کودکان نیز بسیارگفت همیداشت پوشیده اندر نهفت . فردوسی . گفت ... باز گرد و این حدیث پوشیده دار. (تاریخ بیهقی ). بوالعجب واقعه ای باشد و مشکل کاری که نه پوشیده توان داشت، نه گفتن یارند. سعدی . چو پوشیده میدارم اخلاق دون کند هستیم زیر و عجبم زبون . سعدی . درد دل پوشیده داری تا جگر پر خون شود به که بادشمن نمائی حال زار خویش را. سعدی . لطَّ عنه الخبر لطاً؛ پوشیده داشت خبر را. (منتهی الارب ). آنکه عیب تو گفت یار تو اوست و آنکه پوشیده داشت مار تو اوست . اوحدی .