پی تون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی تون . [ تُن ْ ] (اِخ ) نام ناطقی که فیلیپ مقدونی به مجمع بئوسیان فرستاد تا در مقابل دموستن معارضه کند و مانع آید که آنان تحت تأثیر نطقهای او درآیند. این مرد مهارتی بسزا داشت و از حیث آوای رسا و سخن بلیغ معروف بود وبا همه ٔ مهارتی که در سخنگوئی و طلاقتی که در لسان وبلاغتی که در بیان داشت نتوانست با دموستن مقابلی کند زیرا بگفته ٔ دیودور (کتاب ١٦ بند ٨٥) این نطاق نطق خود را نوشته است و عقیده دارد که جوابش به نطق پی تون بهترین نطقی است که کرده و خود او گوید: «در این زمان من زمینه را در مقابل پی تون از دست ندادم و حال آنکه امواج فصاحت او ما را فروگرفته بود و از هر طرف فشار می آورد». (ایران باستان ج ٢ ص ١٢٠٢ و ١٢٠٣).
پیتون . [ تُن ْ ] (اِخ ) نام اژدهائی که در کوه پارناس، آپولن وی را بکشت و بازیها و جشنهای پی تی را بیادگار این غلبه بنیاد نهاد. صاحب قاموس الاعلام ترکی آرد: نظر بخرافات و اساطیر یونانی اژدهائی است که پس از طوفان دوکالیون در کوه پارناس ظهور کرد و گویا رب النوع مسمی به آپولون آن را کشت و از این رو معبد موسوم به دلف در نزد همین کشتارگاه بنا شد.
پیتون . [ تُن ْ ] (اِخ ) یکی از سرداران اسکندر کبیر که پس از وی بوالیگری عراق عجم و آذربایجان نایل گردید، و بهمراهی پردیکاس بمصر رفت و در این دیار در زمره ٔ طاغیان و قاتلان درآمد و آنگاه به نیابت سلطنت و قیمومت پسر اسکندر منصوب گردید ولی متعاقباً از این امر روی برتافت و بطرفداری از آنتیپاتر برخاست و هم علیه اومن یاری آنتیگون کرد، و سرانجام به وی نیز وفادار نماند از این روی در سال ٣١٦ ق .م . توقیف و مقتول شد. (قاموس الاعلام ترکی ). درباره ٔ پیتون و شرح کارهای وی که پس از مرگ اسکندر والی ماد بزرگ بوده است رجوع کنید به ایران باستان ج ٢ ص ١٧٢٤، ١٨٢٤ و ١٨٣٤، ١٨٤٤، ١٨٤٦، ١٨٦٩، ١٩٢٩، ١٩٣٣ و ج ٣ ص ١٩٥٨، ١٩٥٩، ١٩٦٧، ١٩٦٩، ١٩٧٠، ١٩٧٤، ١٩٩١، ١٩٩٢، ١٩٩٣، ٢٠٠٥ تا ٢٠٠٩، ٢٠١٢، ٢٠١٥، ٢٠١٩، ٢٠٢٩، ٢٠٣٠. ◄ در صفحات ١٩٦٩ و ٢٠٥٧ کتاب مذکور از پیتون پسر آژنور نامی نیز اسم برده شده است که رئیس مستعمرات یونانی و مقدونی هند و حاکم شمال شرقی پنجاب است پس از مرگ اسکندر. اتحاد شخصین محتمل میباشد.