پی خجسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی خجسته . [ پ َ / پ ِ خ ُ ج َ ت َ / ت ِ ] (ص مرکب ) مبارک پی . خجسته پی . مبارک قدم : خطا گفتم ای پی خجسته رقیب که شد دشمنی با غریبان قریب . نظامی . فرخ دو سروش پی خجسته در دست نشاطگه نشسته . نظامی . ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو بجز سخن دلستان دوست . سعدی . تو دستگیر شو ای پیک پی خجسته که من پیاده میروم و همرهان سوارانند. حافظ. دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف ای خضر پی خجسته مدد کن بهمتم . حافظ. ای پیک پی خجسته چه نامی فدیت لک . هرگز سیاه چرده ندیدم بدین نمک . حافظ. رجوع به پی شود.