پی ریزی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی ریزی کردن . [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تأسیس کردن . بنیاد نهادن . پی افکندن . اساس نهادن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی ریزی کردن . [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تأسیس کردن . بنیاد نهادن . پی افکندن . اساس نهادن .