پی پرکرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی پرکرده . [ پ َ / پ ِ پ ُ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) کره اسب و خر قوی شده و جز آن دو. ◄ کنایه است از زیرک و مجرب . (فرهنگ نظام ). مرد کارآزموده و گرم و سرد روزگار چشیده . (آنندراج ) : نقش پای ناقه را از رشک می پوشد بخاک چون صبا هرگز ندیدم رند پی پر کرده ای . میرمحمد علی رایح . بیاد نواساز پر کرده پی ز خویشم تهی ساز و بردار پی . ظهوری . طالب دنیا عجب نامردِ پی پر کرده است داده دایم پشت بر دنیا که دنیا رو کند. (از فرهنگ نظام ).