واژه جو

پی گردیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پی گردیدن . [ پ َ / پ ِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) بدنبال چیزی گشتن . تعقیب کردن . پی گشتن . ◄ قلم شدن . قطع شدن دست و پای مرکب بضرب تیغ و جز آن : چون خرد در ره تو پی گردد گرد این کار وهم کی گردد. نظامی . پی گردد آن همه سر، همچون سر قلم خون گردد آن همه دل، همچون دل انار. سیدحسن غزنوی

معنی پی گردیدن | واژه جو