پیاده نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیاده نهادن . [ دَ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) زبون داشتن و عاجز انگاشتن . (برهان ). حقیر و زبون پنداشتن . (آنندراج ). زبون داشتن و اعتنا نکردن . (انجمن آرا). ◄ طرح دادن : پیاده نهاده رخش ماه را فرس طرح کرده بسی شاه را. نظامی . فرس بفکند جوش من نیل را رخ من پیاده نهد پیل را. نظامی .