پیام آور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیام آور. [ پ َوَ ] (نف مرکب ) رسول . آنکه واسطه ٔ ابلاغ سخنی و گفتاری از کسی بدیگری باشد خواه زبانی و خواه بنوشته . پیغام آور. قاصد. (شعوری ). ایلچی . (شعوری ) : رسولی رسیده ست با رای و هوش پیام آوری چون خجسته سروش . نظامی . درآمد پیام آور سرفراز پرستش کنان برد شه را نماز. نظامی . اگر من بچشم تو نام آورم سکندر نیم زو پیام آورم . نظامی . در آیین شاهان و رسم کیان پیام آوران ایمنند از زیان . نظامی . ترنّم سرای تهی مایگان پیام آور دیگ همسایگان . نظامی . نماید که در حضرت شهریار پیام آورم بازخواهید بار. نظامی . به بیغاره گفتا بیاور پیام پیام آور از بند بگشاد کام . نظامی . ♦ پیام آور مختار ؛ پیغمبر اکرم : هر کس که سخن گفته همه فخر بدوکرد جز کایزد دادار و پیام آور مختار. ناصرخسرو.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی