پیاپی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیاپی . [ پ َ /پ ِ پ َ / پ ِ ] (ص مرکب، ق مرکب ) از اتباع است . پی در پی . پی هم . پشت سرهم . پشت هم . یکی پس دیگری . متتابع. یکی از پس دیگری . متعاقب . پیوسته . مسلسل . متوالی . متواتر. دمادم . مکرر. در پی یکدیگر. پشت سر یکدیگر. متتالی . مترادف . مذعانین .(منتهی الارب ). علی التوالی . متوالیاً. بتوالی . درپی .علی الاتصال . (آنندراج ). یکی عقب دیگری . دنبال هم . بدنبال یکدیگر. در دنبال هم . موالاة. (دهار). مرة بعد اخری . کرةً بعد اخری . متصلاً. تارة بعد اخری . تتری . (منتهی الارب ). دهاق . پی به پی . (شرفنامه ) : پیاپی همی تیغ و خنجر زدند گهی بر میان گاه بر سر زدند. فردوسی . تا ز دور آسمان اهل زمین را دیدنیست تیر و تابستان پیاپی چون زمستان و بهار. سوزنی . ای حکم تراقضا پیاپی وی امر ترا قدر دمادم . انوری . لشکر بر عقب او پیاپی میرفت . (ترجمه تاریخ یمینی ). لشکر پیاپی میرسید. (اسکندرنامه ٔ نفیسی ). لبالب جام بر دونان کشیدی پیاپی جرعه ها بر من فشاندی . خاقانی . لبالب کرده ساقی جام چون نوش پیاپی کرده مطرب نغمه در گوش . نظامی . همان تشنه ٔ گرم را آب سرد پیاپی نشاید بیکباره خورد. نظامی . فروبسته کاری پیاپی غمی نه کس غمگساری نه کس همدمی . نظامی . درودی پیاپی رساندش نخست فرستادگی کرد بر خود درست . نظامی . پیاپی رطلها پرتاب میکرد ملک را شهربند خواب میکرد. نظامی . رخ شیرین ز خجلت گشته پرخوی که نزل شاه چون سازد پیاپی . نظامی . اگر چه پادشاهی بود و گنجش ز بی یاری پیاپی بود رنجش . نظامی . پیاپی شد غزلهای عراقی برآمد بانگ نوشانوش ساقی . نظامی . شراب لعلگون افکنده در جام پیاپی کرده جام از صبح تا شام . نظامی . جام در ده پیاپی ای ساقی تا کنم جان خویش بر تو نثار. عطار. در آن دم که دشمن پیاپی رسید کمان کیانی نشاید کشید. سعدی . پیاپی بدنبال صیدی براند شبش دست داد از حشم بازماند. سعدی . هزار زخم پیاپی گر اتفاق افتد ز دست دوست نشاید که انتقام کنند. سعدی . پیاپی بیفشان از آیینه گرد که صیقل نگیرد چو زنگارخورد. سعدی . هزار نامه پیاپی نوشتمت که جواب اگر چه تلخ دهی در سخن شکرباری . سعدی . هلب ؛ پیاپی باریدن باران بر قوم . هک ؛ پیاپی نیزه زدن . خوی، خواء؛ پیاپی شدن بر کسی گرسنگی . دراک ؛ پیاپی شدن چیزی بر چیزی . تدریک ؛ پیاپی باریدن باران . ادفاف ؛ پیاپی رسیدن امور بر کسی . خت ؛ پیاپی بنیزه زدن . هجهجة؛ پیاپی بانگ کردن شتر. هتلان، تهتال، هتول، هتل ؛ پیاپی باریدن یا تنک باریدن . هتن ؛ پیاپی باریدن ابر. تتایع؛ پیاپی درفتادن . هزمجة؛ سخن متتابع و پیاپی . هزامج ؛ آواز پیاپی . انهیال ؛ پیاپی آمدن بر کسی و فراگرفتن او را به دشنام و ضرب . تهکم ؛ پیاپی نیزه زدن . تهافت ؛ پیاپی آمدن . هطل ؛ پیاپی شدن باران بزرگ متفرق قطره . (منتهی الارب ). اشعال ؛ پیاپی آب از مشک آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). اشعال ؛ پیاپی خون از جراحت چکیدن . (تاج المصادر). عود، اعتیاد؛ پیاپی آمدن . تقادع ؛ پیاپی مردن قوم . ارمعلال، ارمغلال ؛ پیاپی افتادن قطره های اشک از چشم .قطقط؛ پیاپی بارنده . اسبال ؛ پیاپی آمدن باران . (از منتهی الارب ). انقاع ؛ پیاپی بانگ کردن . (تاج المصادر). تطلب ؛ پیاپی جستن . (منتهی الارب ). تثویب ؛ پیاپی خواندن . (تاج المصادر). تبلبل ؛ پیاپی خوردن شتر گیاه راچنانکه هیچ فرونگذارد. تکلح، الهاب ؛ پیاپی درخشیدن برق . (منتهی الارب ). انسجار؛ پیاپی رفتن . رکض . عل ؛ پیاپی زدن . (تاج المصادر). تتابع، تکاتع، تقاطر، تواتر، ترادف، توالی ؛ پیاپی شدن . (دهار) (زوزنی ) (منتهی الارب ). سکب، تساتل ؛ پیاپی شدن . (از منتهی الارب ). تعلیل ؛ پیاپی شراب دادن . (تاج المصادر). موالات، مرازمة، متابعة؛ پیاپی کردن . (تاج المصادر). لجاذ؛ پیاپی کردن کاری را. تقاطر؛ پیاپی گردیدن چیزی . (منتهی الارب ). ◄ هم قدم : رود انصاف با طبعش پیاپی دود اقبال با امرش برابر. مسعودسعد.