پیر خرابات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیر خرابات . [ رِ خ َ ] (ترکیب اضافی، اِمرکب ) پیرمردی که در میکده ها شراب میفروشد. ◄ مرشد و راهنمای تصوف و معرفت . در اصطلاح متصوفه عبارت از مرشد کامل و مکمل است که مریدی را بترک رسوم و عادات میدارد و براه فقر و فنا می سپارد. و نیز سالک و عاشق لاابالی را گویند که افعال و صفات جمیع اشیاء را محو در افعال و صفات الهی دارند و هیچ صفت بخود و بدیگری منسوب ندارند و این مقام فنای ذات سالک است در ذات حق که از خودی فراغت یافته و خود را بکوی نیستی دریافته باشند، چه اضافت فعل صفت هستی بخود نمودن نسبت بحقیقت کفرست، زیرا که کفر پوشیدن حق یقین و هستی خود و غیرست، به آن معنی که وجود را و یا فعل را بغیر حق منسوب دارد پس حق را پوشانیده باشد و این شرک خفی است نعوذ باللّه منها. (آنندراج ). پیر مغان . نزد صوفیه کاملان و مکملان را گویند : هر کو بخرابات نشد بیدینست زیرا که خرابات اصول دینست . از این خرابات مراد خراب شدن صفات بشریه است و فانی شدن وجود جسمانی و روحانی : بنده ٔ پیرخراباتم که لطفش دائم است ورنه لطف شیخ وزاهد گاه هست و گاه نیست . حافظ. بفریادم رس ای پیر خرابات بیک جرعه جوانم کن که پیرم . حافظ.