پیر سالخورده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیر سالخورده . [ رِ خوَرْ /خُرْ دَ / دِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیر سالخورد. پیر کهنسال . معمر. قنسر. قنسری . لبح . قلعم . کهکم : تلبیح ؛ پیر سالخورده شدن . (منتهی الارب ). ◄ پیر دهقان، که شراب کهنه ٔ انگوری باشد. (برهان ).