پیر گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیر گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب )پیر گردیدن . کهنسال شدن . سالخورده شدن : تو روی دختر دلبند طبع من بگشای که پیر گشت و ندادم بشوهر عنّین . سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیر گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب )پیر گردیدن . کهنسال شدن . سالخورده شدن : تو روی دختر دلبند طبع من بگشای که پیر گشت و ندادم بشوهر عنّین . سعدی .