پیرار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ق.) سال پیش از پارسال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ق.) سال پیش از پارسال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیرار. (اِ، ق ) پیرارسال . سال پیش از پارسال . دو سال پیش ازسال حاضر. عام عام اول . (مهذب الاسماء) : سال امسالین نوروز طربناکترست پار و پیرار همی دیدم اندوهگنا. منوچهری . نوروز را بگفت که در خاندان ملک از فرّ و زینت توکه پیرار بود و پار. منوچهری . چو حورا که آراست این پیرزن را؟ همان کس که آراست پیرار و پارش . ناصرخسرو. شدت پار و پیرار و امسال اینک روش بر ره پار و پیرار دارد. ناصرخسرو. از تاک رز انگور نو امسال خوش آمدت هرچند کزو پار همین آمد و پیرار. ناصرخسرو. هنوز یاری پیرار رفتی از پیشم چرا همی طلبی مر مرا بدین بگهی . ناصرخسرو. هرگز نیامدست و نیاید گذشته بار بر قول من گوا بس پیرار و پار من . ناصرخسرو. تاسال پیرار بحضور امیران ... این قصه بوجهی بگفت که بسی مردم جامه ها چاک کردند. (کتاب النقض ص ٤٠٦). بنده ات بود گرسنه پیرار پار زن کرد و بچه زاد امسال . کمال اسماعیل . ز لب امسالم از چه بوسه نداد که به پیرار داد و در پارش . شیبانی . ◄ روز پیش از دی که آنرا پریر نیز گویند. (شرفنامه ). اما ظاهراً پار و پیرار جز در مورد سال بکار نرفته است .