پیروزجنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیروزجنگ . [ ج َ ] (ص مرکب ) در نبردها فیروز. فاتح در حرب . مظفر در رزم . که از جنگ پیروز برآید : عنانتاب شد شاه پیروزجنگ میان بسته بر کین بدخواه تنگ . نظامی . همانا کزان بود پیروزجنگ که پیروزه را فرق کردی ز سنگ . نظامی .