واژه جو

پیروزروز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پیروزروز. (ص مرکب ) با روزگاری قرین ظفر. مظفر و منصور. کامیاب و نیکبخت و باسعادت : اقبال و بخت و دولت پیروزروز را فرزند نازنینی پرورده در کنار. سوزنی .

معنی پیروزروز | واژه جو