پیرو/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(پَ یا پِ رُ یا رَ) (ص فا.) پس رو، دنبال رو.(اِمصغ.) پیر کوچک اندام.(اِ.) کیسه، کیسه پول.مترادفها و واژههای مرتبطامت، تابع، سالک، صحابه، طرفدار، مرید، مقلد، هواخواه، هوادارتعقیب، درپیواژه قبلی: پیرهن چاکواژه بعدی: پیروز