پیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیر. [ ی َ ] (اِ) پدر (در بعض لهجه های فارسی نظیر مازندرانی و سیادهنی و جز آن ). اب : مگذر ز سر عشق که گر درّ یتیمی ماننده ٔ این عشق ترامار و پیر نیست . مولوی .
پیر. (اِخ ) دهی از بخش سرباز شهرستان ایرانشهر واقع در٢١ هزارگزی شمال خاوری سرباز و ١٠ هزارگزی شمال راه مالرو سرباز به زابلی . کوهستانی، گرمسیر و مالاریائی . دارای ٢٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه محصول آنجا غلات و خرما و ذرت . شغل اهالی زراعت . و راه مالرو است ساکنین از طایفه ٔ سرباز هستند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
پیر. (اِخ ) دهی از دهستان کوشک بخش بافت شهرستان سیرجان، واقعدر ٧٥ هزارگزی جنوب خاوری بافت، سر راه فرعی بافت به اسفندقه . کوهستانی، سردسیر. دارای ١٠٠ تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و راه فرعی است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).