پیر
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
مسن، سالمند، فرتوت، بزرگسال، سالخورده، کهنسال [حالت اسمی (کاملمرد، کاملهزن)، شخص پیر، پیرزن] ارشد، سنی، جهاندیده، کارآزموده، گرموسرد زمانه دیده، ماهر پیرتر، مسنتر مسنترین باستانی پلاسیده، فرسوده، کهنه، قدیمی پیروپاتال، نحیف، ازکارافتاده میانسال، جاافتاده، باتجربه، مجرب