پیش جنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش جنگ . [ ج َ ] (ص مرکب ) آنکه پیش از دیگران با حریف جنگ کند و منتظر امداد و اعانت نباشد. (آنندراج ). آنکه در جنگ پیشی کند. آنکه در رزم پیشی گیرد و تقدم جوید. سابق در حرب بر دیگران : نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ گرفتش یکی سنگ و شد پیش جنگ . فردوسی . در آن سپه که چو تو میر پیش جنگ بود اگر ز پیل بترسد برو بود تاوان . فرخی . باری بس است طاقت ما را، ترا که گفت سر خیل فتنه کن مژه ٔ پیش جنگ را. سالک قزوینی (از آنندراج ). ◄ آن حصه از لشکر که در مقدمه ٔ لشکری بزرگ است سواران پیش جنگ، که در صف پیشین نبرد واقعند.