پیش شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش شدن . [ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پیش رفتن . جلو رفتن . بحضور رفتن .تبکیر. تبکر (منتهی الارب ). برابر رفتن : بفرمود تا موبد موبدان بشد پیش با نامور بخردان . فردوسی . این دل مسکین من اسیر هوا شد پیش هزاران هزار گونه بلا شد. معروفی . رقعتی نبشتم بشرح تمام و پیش شدم . (تاریخ بیهقی ). اندلاق ؛ پیش شدن و بیرون آمدن از جای خود. اسنفت الناقةالابل ؛ پیش شد شتر ماده شتران را. سنفت الناقة سنفاً؛ پیش شد شتر ماده از شتران . (منتهی الارب ). ◄ سبقت گرفتن . جلوتر رفتن . سابق آمدن . رفتن قبل از کسی . زم ؛ پیش شدن در رفتن . (منتهی الارب ). ♦ پیش شدن منصوبه ؛ برقیاس پیش شدن کار. (آنندراج ). ♦ پیش کسی یا چیزی شدن ؛ استقبال او کردن . ◄ پیشرفت کردن . منتج به نتیجه شدن . پیشرفت داشتن . بحصول پیوستن . این دولتی است شده (رفته )و ممکن نیست که این کار پیش شود. (تاریخ سیستان ). پیش نشدن، پیشرفت نکردن، منتج به نتیجه ای نشدن : سالار بکتغدی گفت این هر دو هیچ نیست و پیش نشود آب ما ریخته گردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٢١).