پیش نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش نهادن . [ ن َ / ن ِ دَ ] (مص مرکب ) مقابل پس نهادن . جلو گذاردن . فرا پیش آوردن . از آنجا که بود فراتر آوردن . حرکت دادن بسوی مقابل : چو برداشت خسرو پی از جای خویش نهاد آن زمان زاد فرخ به پیش . فردوسی . آنجا که تویی رفتن ما سود ندارد الا بکرم پیش نهد لطف تو گامی . سعدی . قدم پیش نه کز ملک بگذری که گر با زمانی ز دد کمتری . سعدی . ◄ مقابل و برابر قرار دادن .پیش روی گذاردن : بشد مرد دانا به آرام خویش یکی تخت و پرگار بنهادپیش . فردوسی . یکی تخت زرین نهادندپیش همه پایه هاچون سر گاومیش . فردوسی . زیبا نهاده مجلس و زیبا نهاده جای ساز شراب پیش نهاده رده رده . شاکر بخاری . اباهای الوان ز صد گونه بیش به خوانهای زرین نهادند پیش . اسدی . منه عیب خلق ای فرومایه پیش که چشمت فرو دوزد از عیب خویش . سعدی . ◄ برابر چیزی گذاردن منع عبور را. گذاردن برابر چیزی چون سدی و مانعی : ای پای بست عمر تو بر رهگذار سیل چندین امل چه پیش نهی، مرگ از قفا. سعدی . ◄ نصب العین ساختن . برابر چشم نهادن . بر آن رفتن : چون پادشاهی بر کسری انوشیروان عادل قرار گرفت عهود اردشیربن بابک پیش نهاد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٨٨). ♦ پا پیش نهادن ؛ اقدام کردن . مقدم شدن .