پیش و پس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش و پس . [ ش ُ پ َ ] (ق ترکیب عطفی ) امام و وراء. (دهار). جلو و عقب . پشت سر و پیش روی . قدام و خلف : چو شورش در آب آمدی پیش و پس نخوردندی آن آب را هیچکس . نظامی . شب آمد چه شب اژدهائی سیاه فروبست ظلمت پس وپیش راه . نظامی . چنان داشتم ملک را پیش وپس که آزارشی نامد از کس بکس . نظامی . که چندانکه شاید شدن پیش وپس مرا بود برجملگی دسترس . نظامی . سخی را باندرز گویند بس که فردا دو دستت بود پیش وپس . سعدی . بسی گشت فریاد خوان پیش وپس که ننشست برانگبینش مگس . سعدی . همشة؛ پیش وپس رفتگی مردم . اهتماش ؛ پیش و پس رفتن مردم . (منتهی الارب ). ♦ پیش و پس کاری را نگریستن ؛ نیک در آن تأمل کردن . از گرد بر گرد آن برآمدن . سخت دقت کردن : و ما چون کارها را نیکوتر باز جستیم و پیش و پس آنرا بنگریستیم و این مرد را دانسته بودیم و آزموده صواب آن نمود که ... (تاریخ بیهقی ).