پیش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بجلو انداختن . راندن بجانب مقابل . راندن دسته ای از مواشی ودواب و بردن بجانبی که خود میرود. پیش انداختن . بجلو راندن . راندن بطرفی که خود میرود چون پیش کردن سیل احمال و اثقال و کالا و ستور را یا پیش کردن دزدان رمه را و پهلوان شمشیر زن سپاهی دشمن را : هر چه در هندوستان پیل مصاف آرای بود پیش کردی و در آوردی بدشت شابهار. فرخی . و سخت آسان است بر من که این خزانه و فیلان و فوجی قوی از هندوان و از هر دستی پیش کنم و غلام انبوه که دارم با تبع و حاشیت راه سیستان گیرم . (تاریخ بیهقی ). بیامد همانگاه داننده مرد زن و گله را پاک در پیش کرد. شمسی (یوسف و زلیخا). ترسم ازین پیشه که پیشت کند رنگ پذیرنده ٔ خویشت کند. نظامی . باقلا بار کردنت هوس است پیش کن خر که کار زین سپس است . دهخدا. ◄ بچهارچوب پیوستن جانب وحشی دریکی لتی . بهم آوردن دو لنگه ٔ در. بستن دو مصراع در.بهم پیوستن دو قسمت در. جفت کردن در. فراز کردن در دو لتی یا یک لتی . بستن در یک لخت . بستن در بی استعانت چفت و قفل : آنجا فرود آمد و فرمود تا درهای شارستان پیش کردند. (تاریخ سیستان ). حساب آرزوی خویش کردن بروی دیگران در پیش کردن . نظامی . رقیب منا خیز و درپیش کن تو شو نیز اندیشه ٔ خویش کن . نظامی . غم خسرو رقیب خویش کرده در دل بر دو عالم پیش کرده . نظامی . ◄ تقدیم داشت . ◄ مقدم داشتن . پیشرو و سالار کردن : بدو گفت گودرز، پرمایه شاه ترا پیش کرد او بدین بر سپاه . فردوسی . رجوع به کلمه ٔ پیش درین معنی شود. ◄ برابر قرار دادن چون مانعی : غلام مغیرةبن شعبه او را سه طعنه بزد. عمر دردناک شد، عبدالرحمن عوف را دست کرد و پیش کرد تا نماز کرد. (تاریخ سیستان ).