پیش کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) بسوی خود کشیدن . نزدیک آوردن . بخود نزدیک کردن . مقابل پس زدن : با دست پس میزد و با پا پیش میکشید. رجوع به امثال و حکم دهخدا شود. ◄ مطرح کردن . عنوان کردن چنانکه مطلبی یا سخنی را. ◄ بزیر افکندن چنانکه سر را. ◄ برافراختن و آخته داشتن چنانکه سر را : سران سپه سر کشیدند پیش که ریزیم در پای تو خون خویش . نظامی . ◄ ریشخند کردن . استهزاء کردن . (مجموعه ٔ مترادفات ص ٣٨). ◄ پیش بردن . تقدیم کردن . پیش آوردن . پیشکش کردن : ولیکن بشرطی که از ملک خویش کشی هفت ساله مرا دخل پیش . نظامی . به اندازه ٔ دسترسهای خویش کشیدند بسیار گنجینه پیش . نظامی . که چون من کشم دخل یکساله پیش شهم برنینگیزد از جای خویش . نظامی . نیم جانی که هست پیش کشم چون بدست من اینقدر باشد. نبود لایق نثار ولی کار درویش ما حضر باشد. (از العراضه ).