پیشخورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیشخورد. [ خوَرْدْ / خُرْدْ ] (اِ مرکب ) عجالة. (منتهی الارب ). طعامی که اول بار بر سفره خورند. طعامی اندک باشد که بر سبیل چاشنی بخورند. (برهان ). چاشنی طعام . طعام اندک که بدان نهار شکنند. (غیاث ). پیش دندان . (مجموعه ٔ مترادفات ص ٨٤) : جهان پیش خورد جوانیت باد فزون از همه زندگانیت باد. نظامی . ◄ (ن مف مرکب ) آن پاره از اجری که پیش از رسیدن وقت گرفته و صرف کرده باشی . قسمتی از مزد یا اجرت یا سهم محصول که پیش از موعد ستده باشند و صرف کرده . ◄ پیشکی و سلم فروخته یعنی غله ٔ نارسیده و میوه ٔ ناپخته و امثال آن که پیشترفروشند. (برهان ). فروختن غله و میوه ٔ نارسیده قبل از وقت و پول آنرا خوردن : گفتا [گفت که ] فردا دهمت من سه بوس فرخی امید به از پیشخورد. فرخی . چو امید دادی نباشم بدرد که امید نیکو به از پیشخورد. اسدی . دست رادش داده در اطلاق رزق مهلتی مر آزرا از (در) پیش خورد. انوری . آن عمر شده که پیشخورد است . پندار هنوز در نورد است . نظامی .