پیشکار/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(اِ.) ۱- نوکر، پیشخدمت. ۲- کارپرداز و مباشر افراد بزرگ و محتشم. ۳- شاگرد نانوا.مترادفها و واژههای مرتبطپاکار، پیشخدمت، خادم، خدمتکار، خدمتگزار، دستیار، عامل، قایممقام، کارپرداز، کارگزار، مباشر، مددکار، مشاور، معاون، نایب، وشکرده، وکیلواژه قبلی: پیشوندواژه بعدی: پیشکاری