پیموده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پِ دِ) (ص مف.)<BR>۱- اندازه گیری شده.<BR>۲- طی کرده، سپرده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پِ دِ) (ص مف.) ۱- اندازه گیری شده. ۲- طی کرده، سپرده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیموده . [ پ َ / پ ِ دَ / دِ ] (ن مف ) با پیمانه سنجیده . مکیّل . (منتهی الارب ). مکیول . (منتهی الارب ): اکتیال ؛ پیموده فاستدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ طی کرده . سپرده : ز خاور همی آمد این، آن ز روم بسی یافته رنج و پیموده بوم . اسدی . ♦ پیموده شدن ؛ گذشتن . سپری شدن : پیموده شد از گنبد بر من چهل و دو جویای خرد گشت مرا نفس سخنور. ناصرخسرو.