پینه دوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ا.) حشرة کوچکی که بر پشت سرخ رنگ آن خالهای سفید دارد، روی درخت زندگی میکند و از شتة آن تغذیه میکند. کفش دوزک هم گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ا.) حشره کوچکی که بر پشت سرخ رنگ آن خالهای سفید دارد، روی درخت زندگی میکند و از شته آن تغذیه میکند. کفش دوزک هم گویند.
(~.) (ص فا.) پاره دوز، کسی که کفشهای کهنه و پاره را میدوزد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پینه دوز. [ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) پاره دوز. آنکه کفشهای دریده رادرپی کند. که کفشهای کهنه را اصلاح کند. آنکه بر کفشهای دریده رقعه دوزد. کسی که پارچه بر کفش و جامه و خرقه و امثال آن دوزد. (غیاث ). رقعه دوز : آن پسر پینه دوز شب همه شب تا بروز بانگ زند چون خروز، ینگی پاپوچ کیمده وار؟ مولوی . اگر پادشا هست و گر پینه دوز چو خسبند گردد شب هر دو روز. سعدی . گر بغریب رود از ملک (شهر)خویش محنت و سختی نبرد پنبه دوز. سعدی . در دلم از پنبه دوزی بود زخم بیشمار بخیه ٔ او زخم پنهان مرا کرد آشکار. سیفی (از آنندراج ). ◄ قسمی حشره ٔ خرد چون نیم کره ای با رنگی سرخ و خالهای سیاه از رشته ٔقاب بالان . جانوری خرد که آنرا کفشدوز نیز گویند. کفش دوزک .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی